مير سيد شريف راقم سمرقندى

51

تاريخ راقم ( فارسى )

نكشيده‌اند . نام نامى افصح الانامى محمّد است و مولد او ترشيز در ولايت شيروان آمده . مدّاح ملك‌زاده ابراهيم شيروان شاه مىبوده . در كتاب اقاليم مولانا عبد العلى است كه گويند شيروان ناحيتى است نزديك باب الابواب كه نو شيروان عادل آن را عمارت كرده ، از غرايب آنجا زمينى است كه در روز از آن زمين دخان صعود مىكند و در شب آتش ظاهر مىشود . مسافران در شب آنجا نزول كنند و ديگدان در آن حفره نهند بمدد آتش پخته گردد و اين باب الابواب را كه نوشيروان بنا كرده بر كنار بحر خزر است . عمارت ساخته ، طول ديوار آن . . . « 1 » فرسخ است و عرض آن چار صد ذراع و درهاى او از آهن اما مشار اليه در اوان اكتساب فضل و هنر بود كه گردون ستمكاره آن گوهر ناياب را بىحساب قصد وديعت حيات كرد . در وباى عام كه در اطراف ممالك خراسان در شهور 839 واقع شده بود در شهر استرآباد شيرازهء نظم حياتش از هم گسست و اركان اجزاى مخمس حواسش رديف مرگ گرديد . در وقت انقطاع حيات اين قطعه انشا كرد : قطعه ز آتش قهر و با گرديد ناگاهان خراب * استرآبادى كه خاكش بود خشبوتر ز مُشك اندرو از پير و برنا هيچكس باقى نماند * آتش اندر بيشه چون افتد نه تر ماند نه خشك مرقد مولانا كاتبى در استرآباد است . از مصنفّات اوست ، متن حكمة العين و ديوان غزل و قصايد و مقطعات و چندين نسخهء ديگر است مثل مجمع البحرين و غير ذلك . وفات خواجه عصمت قدّس سرّه خواجه عصمت بخارى ، نسبت خواجه به حضرت امام جعفر بن على بن ابى طالب كرم اللّه وجهه مىرسد . در عهد سلطان خليل ابن ميرانشاه ميرزا خوان فضل و افضال به اهل عالم گسترانيده اما در سلطنت الغ بيك ميرزا ترك مدّاحى سلاطين و اعيان نموده مضمون « الخمول راحة » را پيش نهاد خاطر كرده در گوشهء انزوا خلوت گزين گرديد . در حدود 840 عنوان صحيفهء حياتش به اختتام و طغراى جريدهء عمرش به اتمام انجاميد . تاريخ وفات خواجه عصمت * هركس كه شنيد گفت « تمّت » مزار فايض الانوار او در ولايت بخاراست . در صور اقاليم آمده كه بخارا ديوارى داشته كه

--> ( 1 ) يك كلمه ناخوانا .